تبليغاتX
احمدآرام
زندگی جهادی...

به نام خدا:

نمی خواستم قبل از رفتنم چیزی بنویسم. ولی وقتش که شد دیگه دست تو نیست.خدا رحم کنه اگه اون موقع کاغذپاره ای دم دستت نباشه! دیگه از سر حاشیه ی خالی روزنامه باطله گرفته تا پاکت خالی سیگار رفیقت نمیگذری(گفتم" رفیقت"،که برداشت بد نشه.هرچند این روزها سیگار از ابزارآلات روشن فکران متجدد است! استادی داشتیم که هروقت از حرفاش منظور میگرفتیم میگفت "شما فکرتون خرابه! "البته دور از جون جمع).

همیشه هر وقت می خوام برم اردوجهادی یا حتی وقتی برمیگردم یا اصلا هروقت توی ترافیک همت گیرافتادم وراننده داره با لایی کشیدن وفحش دادن به هرکسی جز من که بغل دستش نشستم، اعصاب خودش رو آروم میکنه،دارم به این فکر می کنم وهی این جمله توی ذهنم تکرار میشه که "نکنه یادم بره ،نکنه فراموشم یشه،نکنه یه روزی برسه که انگار نه انگار یه روزی..." وانگار تمومی نداره این سرگیجه.مثل پتکی که مدتها پیش بر سرم فرود اومده وانگار دارم عقب عقبی میرم .ولی هیچ دیواری پشت سرم نیست تا اقلا بهش بخورم وپاش ولو بشم وهمین طور تلو تلو می خورم .

نگاهها رو نمیشه از یاد برد. مثلا نگاه اون پیرمرد مریض توی اون روستای پشت کوههای نمداد که میگفت "شما ایمان دارید،شما کلاس خوندید،من میخوام پاشم کار کنم میلرزم،می افتم،چطور کار کنم برا این ده تا بچه نون در بیارم؟" یا اون یکی پیرمرد  که وقتی صادقانه بهش گفتیم "پدر جان ما کاره ای نیستیم وشاید کاری از ما بر نیاد" با نگاهی که نمیتونستی سنگینیش رو تحمل کنی گفت"باباجان شما زحمت کشیدید اومدید،ما همین که شما رو می بینیم چشممون روشن میشه..." یا اون زن میونسالی که توی اون روستای بی برق میگفت "حتی پول خریدن دولیتر نفت برا چراغ نفتی هم ندارم ،حالا تو می پرسی تا حالا شهر رفتی؟! "

وای،وای،وای...کی حال منو میفهمه؟ بعضی وقتها میگم دیدن اینها برام در حکم یک" تلنگر" بوده ولی بعدش که دقت می کنم می بینم از لگد هم چیزی اون بر تره. دیگه نمی تونم بی تفاوت باشم وقتی پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی چهار پنج ساله دستای کوچیکش رو از لای پنجره میاره تو،هر چند میدونم مادرش سرچهارراه وایساده و سه تا برادراش و پدرش به فاصله ی کمی سرچهار راه بعدی لنگ میفروشند وگل وبادکنک ،هرچند میدونم الانه که مادرش بیاد واسکناس رو از دست بچش بقاپه،هرچند میدونم... ولی کی حال منو میفهمه؟

بگذریم. یه بزرگتری از سردلسوزی میگفت "وقتی به سن وسال من رسیدی میفهمی که چقدراین کارات بی فایده بوده وبه هیچ دردیت نخورده". اونوقته که توی دلم با خودم میگم"ای کاش هیچوقت از این اردو برنگردم...

پینوشت: این یک وصیتنامه نیست...

بعدا نوشت:پارسال عید موقع سال تحویل توی یه روستایی بودیم جنوب استان کرمان.مردم اومده بودند مسجد ده تا همه دور هم باشیم.جاتون خالی من سر دیگ شربت بودم.سال که تحویل شد نمیدونم چطور شدیهو دیدم سر بطری عرق نعنا رو دادم توی دیگ شربت آبلیمو! همه ی ملت روستا خوردند وتو دلم موند یه نفر بگه این چیه میدی به خورد ما! تازه کدخدای ده هم اومد کلی ماچمون کرد.

یعنی امسال سال تحویل چیکار می کنیم؟...

 بعدا نوشت۲: برا اونایی که حرف از بی فایده بودن این کارا میزنن:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل        که گرمراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:31  توسط احمدآرام | 

به نام خدا

مدتیه می خوام بنویسم ولی همش از این حرفهای روز تو سرم پرمی خوره .امانم را بریدند این "حرفهای روز". اینکه مجوز سخنرانی" شیخ مهدی" توی گرگان داده نشد، اینکه قالی گفت من کاندید نمی شم،اینکه اکبر بعد سی سال رفت عراق،اینکه میرحسین توی دانشگاه تهران گفت نقش دانشجویان جدی تر از نقش پاسداری از مرزهای جهان اسلام است ،اینکه یه اصولگرای محترم گفته بود خودسوزیهای اخیر با نیت شوم سیاسی بوده چون توی خیلی از موارد طرف زنده مونده وچند روز پیش، کلی توی مترو نواب معطل شدیم چون یکی خودش رو انداخته بود جلو مترو،اینکه اون بنده خدایی که خودشو توی کوی پرت کرده بود پایین، کاش بود ومی دید کسایی که حتی دیروز بهش سلام هم نمی کردند حالا براش پلاکارد"سعیدجان شهادتت مبارک" بالا میبرند وشمع روشن میکنند وکنار عکسش ،عکس یادگاری می گیرند،اینکه چرا باید یه عده ای توی مراسم تدفین شهدای امیرکبیر سوت وکف بزنند،اینکه صنف هنرمندان وبازیگرا ن شاخص وفوتبالیستهای با اخلاق وخواننده های پرطرفدار برا حمایت از آسید ممد فعال شدند ونمیدونم چرا منو یاد حمایت دوره ی قبل اونا از اکبر میندازن که به دلایل واضحی نتیجه نداد،اینکه جلسات دادگاه رسیدگی به شکایت جاسبی از سلیمی نمین در حال برگزاریه و جلسه ها ی سخنرانیش در افشاگری بر علیه جاسبی هنوزکماکان برقراره،اینکه مردم یزد از نماینده ی خودشون به اتهام توهین به مردم یزد در سفر محمود به اونجا شکایت کردند چون گفته بوده محمود بهشون قول نهار وشام داده بوده ومردم رو با اتوبوس وقطار ازشهرای دیگه آورده بودن (وچند دقیقه پیش یه مسج گرفتم که نوشته بود اتوبوسهای  کاروان حامیان آسید ممد از تهران درحال حرکت به سمت شیراز برا شرکت هرچه پرشورتر در سخنرانیشه !!!)،اینکه امروز توی اتوبوس دوتا پیرمرد به هم تعارف میکردند که" تو پیرتری، بگیر بشین" واون یکی هم میگفت"خودت پیرتری ،خودت بشین" و مونده بود که  سراینکه کی پیرتره گلاویز بشن ، اینکه ون های صد میلیونی طرح امنیت اخلاقی مد تیه به گز کردن بی هدف وبی سر وصدای خیابونا مشغولن، اینکه کرباسچی گفته میخواد کفشای کروبی رو واکس بزنه وکروبی بازم اعلام کرده که عمرا به نفع کسی بکشه کنار ویه جورایی سه شو گرفته وتاآخر میره،اینکه پلی تکنیک از آسیدممد شدیدا اعلام حمایت کرده،اینکه وزیراقتصادگفته طرح تحول همش سی وچند درصد تورم زاست،اینکه ده نمکی گفته اگه خط شکن باشی ،موقع شکستن خط فقط هو زدن بقیه نصیبت میشه،اینکه کلیپهای صوتی وتصویری موج سومیها در حمایت ازحضور آسید ممد همچنان با دبی هشتا در روز در حال تولیدو پخشه ،اینکه وبسایت شخصی همسرمحترم وزیر دادگستری وسخنگوی دولت نهم  ورئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارزو عضو هیئت علمی دانشکده ی حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران وعضو حقوقدان شورای نگهبان و.........فیلترشد،اینکه یکی از دوستانی که خیلی دوستش دارم نظر داده بودند که ایجادسندیکای صنف سبزی فروشان وشیرفروشان حق مسلم ماست، اینکه و آخر ازهمه اینکه هفته ی بعد عازم اردوجهادی هستیم وشاید تابعد از اردو که تاهفتم فرودین طول میکشه نرسم مطلب جدیدی بنویسم که البته خیلی دوست داشتم باز از نمداد بنویسم. اگه برنگشتم حلالم کنید وصدالبته  اینکه مثل همیشه" حال همه ی ما خوب است،ولی تو باورنکن"...

حیف...حرفای دیگه ای داشتم . ولی این" حرفای روز" مهلت نمیدن .یکجا ریختمشون بیرون، بلکه باز بشه این در گمشده بر دیفال!

یاحق ،یا ناحق

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 1:26  توسط احمدآرام | 

 

آری،اینجا " نمداد" است.نقطه ی گمی از سرزمین ایران. نقطه ای که  بعضی ها می گفتند "حتی فکرش را هم نکنید، آنجا بروید از گرما تلف می شوید". لیکن چند جوان برای اولین بار گامهای محکمشان خاک آنجا را لمس کرد ودانستند آنجا هم نقطه ایست از سرزمین مادریشان .لیکن گویی مردمانش محکوم به تاوان نانوشته ای اند که باید تا به ابد کسی سراغشان نرود. با کودکانی که آینده شان  در بیابان همچون پدرانشان  مرگ در فراموشیست با مایی که نشسته ایم و در همایش "هزار بار بازخونی مولفه های دانشجوی بیدار مسلمان" به بررسی و واکاوی مجدانه و موشکافانه ی اهداف از پیش تعیین شده ی این قشر آگاه وبیدار کردن وی از خوابی که خود برایش تدارک دیده ایم می پردازیم .با مایی که دخترانمان درپستوی تاریک "فمینیسم"، رهایی از آزادی را میطلبند وپسرانمان در غم آزادیهای از دست رفته وحرکت به سمت جامعه ی مدنی وافزایش آزادیهای شهروندی وایجاد سندیکا برای رانندگان تاکسی وصنف برای سبزی فروشان وحمایت از حقوق حقه ی شیرفروشان، شب را به صبح میرسانند ...و مردمانی آنجا پشت کوههای نه خیلی دور ونه خیلی نزدیک هنوزاز سرما و گرما جان می دهند و راضی اند به سرنوشتشان. سرنوشت وتاوانی نا نوشته تا به ابد .

 

پینوشت: نمداد منطقه ایست درجنوب استان کرمان از توابع شهرستان رودبار جنوب با ده ها روستای محروم ومحل برگزاری اردوی جهادی بچه های دانشگاه شهید باهنر کرمان دانشگاه ولی عصر رفسنجان و انشالله دانشگاه علوم وتحقیقات تهران...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:52  توسط احمدآرام | 

 به نام خدا

نمی دانم چقدر تا به حال از مولفه های حرکت دانشجوی مسلمان ایرانی این زمانه خوانده اید؟ من یکی که خیلی خوانده ام.آنقدر که دیگر ازدیدن هر مطلبی که عنوانش توی همین مایه ها باشد سرم گیج میرود.چه بسیار همایشها ونشستها وجلسات نقد وبررسی وخطابه و گاه حتی روضه در مدح دانشجوی مسلمان متعهد وجنبش دانشجویی. لیکن بیایید امروز نگاهی به اطرافمان بکنیم.بعد ازاین همه چه داریم؟

 آخر تاکی باید از این دانشجوی آرمانی سخن بگوییم؟ تا کی باید خودمان رامشغول شمردن چیزهایی کنیم که من نوعی پس از سالها گشت وگذار در دانشگاهها هنوز نتوانسته ام کسی راببینم که یک سومشان را هم داشته باشد؟ "تکلیف شناسی در لحظه"( که عمرا)،نگاه جهانی( که توهم است)،آرمانخواهی (حرفهای بزرگتر از دهنت میزنی )،عملگرایی(بابا ما باید اول پشتوانه ی تئوریکمان رو قوی کنیم،وارد شدن به حوزه ی عمل شاید بعد از دانشجویی!)، شجاعت وجسارت(ظالم؟ کدام ظالم ؟چرا شلوغش میکنی اخوی؟ ظالم ومظلوم فقط مال سرگذ شت عاشوراورنجیست که بر اهل بیت گذشت. تمام شد ورفت!)،روحیه ی جهاد( بابا توهم کوتا بیا. کاسه ی داغتر ازآش شدی؟ )"

به بنده خدایی(شما بخوانید دانشجوی فرهیخته ی بسیجی) می گفتم فلانی بیا بریم اردوی جهادی،جوابش چه بود؟ "اینا رو ول کن،اگه کاری پول توش بود خبرم کن! "به دیگری(بخوانید یک دانشجوی فرهیخته ی بسیجی دیگر) گفتم.او جوابش چه بود؟" فلانی من شاغلم وقت نمیکنم به جان تو".دیگری: " من دارم میرم آزادی، کاری نداری؟" دیگری" مصطفی کجاست؟ رفت؟برم که وسیله ندارم! "ودیگری وهمه ی کسان دیگری که امروز اعصاب من راحسابی به هم ریختند. یکی نیست بگوید آخر بسیجی که اهل جهاد نباشد به درد لای جرز هم نمی خورد. حالا بیا هی سمینار وهمایش و...برگزار کن از مولفه های دانشجوی آگاه مسلمان!

.یکی پیدا نمی شود بگوید آخر شما را چه به جنبش؟ بروید کشکتان رابسابید .

پس همان  بهترکه بجای دانشجو بگوییم شلغم،یا برگ چغندر،یا هویج یاجلبک،یا نخود فرنگی،یا آلبالوخشکه،یا چه میدانم ! هرچیزی جز آن واژه.
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:12  توسط احمدآرام | 

متن زیر وآنچه در ادامه ی مطلب آمده است چکیده ای از مقاله ی" ایران :پیامدهای یک جنگ" اثر

پال راجرز از محققین موسسه ی تحقیقاتی آکسفورد است.انشالله که این جنگ هیچ گاه رخ ندهد!

"حمله اي هوایی توسط نیروهاي امریکایااسرائیل،باهدف تعویق حداقل پنج ساله ي برنامه ي

هسته اي ایران صورت خواهدگرفت.تهاجم زمینی توسط ایالات متحده براي سرنگونی رژیم به

دلیل تعهدات امریکادرعراق وافغانستان،عملی نیست وصورت نخواهدگرفت.حمله ي هوایی شامل

نابودي قاعده مندمراکزتحقیق،توسعه وحمایت ازبرنامه هاي موشکی وهسته اي وکشتن

هرتعدادممکن ازمتخصصان واهالی فن دراین رشته هاست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 0:36  توسط احمدآرام | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دردهایی هست که قلم در وصفشان می شکندو گاه میتوانی صدای خورد شدن انگشتانت را نیز بشنوی. این ها رانوشتن هنر است وگفتنشان مرد می خواهد...

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
پیوندها
آقا قربونش برم
سایت تحلیلی خبری عصرایران
سایت تحلیلی خبری تابناک
وبلاگ بچه های عدالتخواه کرمان
جنبش عدالتخواه دانشجویی
پایگاه جمعی عدالتخواهان اسلامی
تنهایی صالح
نیم قطره...
قصه ی بچه بسیجی...
خمینیسم
کلاشینکف دیجیتال
تخریبچی فرهنگی
چند نفر طلبه
وحید جلیلی
پیاده نظام
چرک نویسهای یک انقلابی
زاغه نشین
درب بهشت
ما کجا آباد
احمدبسیج
تاکسی نوشت
مازیار بیژنی
خودکارهای آبی دخترانه
شاهراه عدالت
یک نفر طلبه
بدون خط خوردگی
زمبور
فتح خون
میرزای ایرانی
وصیت نامه
قلم
تازه نفس ها
دست نوشته های یک عبدالله
هبوط
سی نگار
دوچشم
شکارچی
شیدایی سهیل
واریته
حزب الله نسل نو
تاهنوز
کابوک حیات
یارسفرکرده
سه الف مجدالدین
دوست من ایمان
احمدقدیری ابیانه
دفترجوانی
همت
یاسر
موشمی
حلاوت رهایی
بیدمجنون
جدال مصطفی
جهادی
پسرک چوپان
ستایش
حی سبحان
کهیعص
دفترجوانی
وبلاگ یک مرحوم
بحر
شاسکولی که فکر میکنه بهشت نمیره!
گلصنم
خانوم پشت باجه!
از قونیه تا بلخ
ارمینه
تبعیدی
عقل کل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

JavaScript Codes
> عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجويان است.   مقام معظم رهبری